جوی اشک

درخواست حذف این مطلب

مسعود رضایی بیاره

جوی اشک

گر ز پیشت رفته ام ، در پیش تو جـایم نبود

بی وفـا، در خانــه ی مهر تــو مــاوایم نبود

مـــدعی بسیار و من با توشه ی مهر و وفــا

در میـــان آن همـــه نــو کیسه پیــدایم نبود


دیدمت در خواب می آیی ،ولی در لای اشک

اختیـــار دیـــــده در دست تمـاشایم نبـــــود


دیده وا ز خواب اما کنار جــوی اشک

قـــــامت زیبـــــای آن سرو دلارایـــم نبـود


شمع جــانفروز من بودی و من پروانه وار

گـــر به آتش مـی زدم از شعله پروایم نبود